ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

235

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بيان لشكر كشى روم بديار مصر در آن سال سيصد كشتى جنگى رومى كه هر صد كشتى زير فرمان يك سالار بود به شهر و بندر « دمياط » رسيدند . ميان دمياط و شط يك درياچه بود كه آب آن تا سينه انسان مىرسيد . مردم براى فرار از كشتىهاى دشمن از آن درياچه گذشتند و بسيارى از كودكان و زنان و ناتوانان دچار غرق شدند هر كه نيرو داشت گذشت و زنده ماند و راه مصر را گرفت . در آن زمان والى مصر عنبسه بن اسحاق ضبى بود چون عيد رسيد فرمان داد كه پادگان دمياط به داخل مصر بروند . سپاهيان همه از شهر دمياط خارج شدند و شهر از مدافع و حامى تهى گردند كه تصادفا كشتىهاى روم رسيد و شهر را خالى از لشكر ديدند . غارت كردند و آتش زدند و اسير گرفتند و مسجد جامع را سوختند و هر چه در آن شهر سلاح و متاع و قند ( در مصر معروف بود ) و اشياء ديگر بود بردند و ششصد زن مسلمان و ذمى ( غير مسلمان در ذمه اسلام ) اسير كردند و كشتىهاى خود را پر از مال و برده نمودند و بازگشتند . در آن زمان عنبسه بسر بن اكشف را در دمياط با غل و زنجير بزندان افكنده بود چون هجوم روم را ديد زنجير را دريد و شمشير بدست گرفت و بر آنها حمله كرد عده هم كه او را ديدند دليرى كردند و جهاد نمودند و گروهى از روميان را كشتند . پس از آن روميان سوى « اشتوم تنيس » لشكر كشيدند . آن قلعه داراى ديوار محكم و دو در آهنين بود كه معتصم آن حصار و آن دو در آهنين را ساخته بود هر چه در آن دژ بود اعم از سلاح و متاع غارت كردند و آن دو در آهنين را كندند و بردند .